دینگ دینگ.. دینگ دینگ
ــاین روزا احساس میکنم شبیه یه مرد تنهام....
توی یه اسکله پریشون ایستادم... خیلی پریشون...
و از کشتی بزرگی که داره دورتر و دورتر میشه جا موندم... من هر چی دست تکون میدمو داااااااااااااد میزنم: وایسین منم میخوام بیام . اونا فکر میکنن دست تکون دادن خدا حافظیه... پس با صدایی بلند تر از صدای من میگن: خدا حافظ مرد تنها که توی اسکله ایستادی...
اونا میدونن من جا موندم ولی نمی ایستن... چون تو این شهر مردای تنها باید جا بمونن... و فقط یه چیزو بشنون .... خداحافظ...
دینگ دینگ.. دینگ دینگ ــشاید چون اونا از مرد تنها تنها ترن...
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _نه اونا همه جفتن همه جفت...
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _پس لابد مرد تنها جفتشو تو شهر جا گذاشته رفته تو اسکله..
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _مرد تنها اگه جفت داشت و توی شهر جاش گذاشته بود بش نمیگفتن مرد تنها. بش میگفتن مردی که جفتشو توی شهر جا گذاشته...
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _یعنی مرد تنها همیشه تنها بوده..؟
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _نمی دونم از خودش بپرس.. اسکل رو چه جور مینویسن..؟؟
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _ اینجوری: اسکله.! شب بخیر...
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _خوابت میاد؟ باشه شب بخیر...
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _خواب؟! از بیداری متنفرم...
پدینگ دینگ.. دینگ دینگ _پس بخواب بای...
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _تو که داری پست جدید تو مینویسی .. با منم که کاری نداری.. بیدار بمونم واقعیتو ببینم..؟
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _تو مگه واقعیتو میبینی..؟
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _آره خیلی سیاست ..! خیلی تلخه..!
دینگ دینگ.. دینگ دینگ _مثه حقیقت نه....؟ میدونی..؟ این روزا احساس میکنم شبیه یه مرد تنهام....
توی یه اسکله پریشون ایستادم... خیلی پریشون...
و از کشتی بزرگی که داره دورتر و دورتر میشه جا موندم... من هر چی دست تکون میدمو داااااااااااااد میزنم: وایسین منم میخوام بیام . اونا فکر میکنن دست تکون دادن خدا حافظیه... پس با صدایی بلند تر از صدای من میگن: خدا حافظ مرد تنها که توی اسکله ایستادی...
اونا میدونن من جا موندم ولی نمی ایستن... چون تو این شهر مردای تنها باید جا بمونن... و فقط یه چیزو بشنون .... خداحافظ...
دینگ دینک... دینگ دینگ..!
.
|